محمد سعيد جانب اللهى
28
پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )
نيز در تجويز دارو از او كمك مىگرفتند ( همان : 67 - 68 ) . 5 . مانترهپزشك يا پزشكى كه به كمك كلمات و وردهاى مقدس درمان مىكرده است . او در واقع متخصص مغز و اعصاب بود و بيشتر به رواندرمانى مىپرداخت ( همان : 68 ) . در اين عهد ، حتى به عمل جراحى مغز نيز مىپرداختند . « در كاوشهاى شهر سوخته جمجمه دختر سيزده چهارده سالهاى كشف شد كه در زمانى حدود 4800 سال پيش پزشكان شهر سوخته بيمارى وى را هيدروسفالى تشخيص داده و براى اصلاح آن اقدام به جراحى جمجمه كردهاند و بيمار حد اقل چندين ماه پس از عمل فوق زنده مانده است » ( سيد سجادى : 18 ) . در دورهء ساسانيان طب ايرانى از طب يونانى كاملتر شده بود . پزشكان ايران طب پراكندهء يونانيان را مرتب كردند و از صورت نظرى خارج و طب عمومى را به وجود آوردند . علم الامراض را توسعه دادند و بسيارى از بيمارىهاى ناشناس را در طب وارد كردند و اثر داروها را در پزشكى از نظر فيزيولوژى ( وظايف الاعضا ) معلوم ساختند ( فروحى : 270 ) . علم طب در ميان مسلمين نخست به همت پزشكان گندىشاپور و سپس با ترجمهها و تعليمات دستهاى از طبيبان كه از زبان يونانى اطلاع داشتند و يا كتب منقوله از يونانى و سريانى را به عربى درمىآوردند ، بنيان گذاشته شد . اين مترجمان بيشتر به نقل كتب طبيبان مشهور دنياى قديم مانند بقراط ، روفوس جالينوس و اوريباسبوس و جز آنان اشتغال داشتند كه اساس كار پزشكان ممالك اسلامى قرار گرفت . علاوه بر اين با ترجمهء آثار برخى از طبيبان هندى از تجارب پزشكان آن سرزمين نيز اطلاع يافته بودند . از مدرسهء گندىشاپور هم ( كه در پزشكى پيشرفتهاى بسيار حاصل كرده و در برخى از موارد از مراكز يونانى هم پيش افتاده بود ) استفادهء زيادى بردند ( صفا : 343 ) . در دانشگاه گندىشاپور براى نخستينبار در تاريخ ايران ، طب بقراطى به طور علنى تدريس مىشد ، مدرسين پزشكانى بودند كه به همراه دختر سزار ( همسر شاپور ) به ايران آمده بودند ( سرمدى : 74 ) . اين دانشگاه در زمان انوشيروان مبدل به يك كانون بزرگ علمى و از جمله پزشكى گرديد . اين مركز پزشكى محلى براى تجمع سنتهاى پزشكى يونانى ، ايرانى و هندى شد . با درآميختن اين سنتها ، مكتب جديدى پديد آمد كه به شهادت غالب دانشمندان اسلامى بر طب يونانى هم از بعضى جهات برترى داشت ( همان : 80 ) . تا اوايل قرن سوم هجرى قمرى پيشرفت عمدهاى كه مستقيما توسط مسلمانان ايرانى در طب صورت گرفته باشد ، مشهود نبود . در اين اوان نخستين پزشك بزرگ ايرانى كه اولين ركن از اركان چهارگانهء طب اسلامى را بنيان گذاشت ، ظهور كرد و او كسى جز ابن ربن طبرى نبود ( همان : 81 ) . در دورهء خلافت عباسى اطباى گندىشاپور به پايتخت اسلامى فراخوانده شدند و با انتقال به بغداد ، حوزهء درسى خود را هم به آن شهر منتقل كردند . اين عده طب را به روش